۲۵ بهمن ۱۳۸۵

رابرت کاپا، همیشه دانشجویانش را به دوست داشتن مردم و بروز این دوست داشتن نصیحت می کرد.

 

۱۹ بهمن ۱۳۸۵
کای وایدن هاور در1966 در آلمان به دنیا آمد و در دانشگاه <فوکوانگ> عکاسی خبری خواند و از 1989 به خاورمیانه رفت. کای از همان ابتدا به فلسطین سفر کرد.او برای آنکه بتواند احساسات مردم فلسطین را بدرستی درک کند،زبان عربی را بطور کامل یاد گرفت. پس از مدتی کوتاه مردم به او لقب <<حبیب الشعب>> یعنی دوست ملت  دادند.مردم به او اعتماد داشتند و در نتیجه او براحتی می توانست وارد حریم آنها شود و این امکانی بود که حتی برای رسانه های خبری معتیر دنیا، کم تر پیش می آمد.دلیل موفقیت عکسهای وایدن هاور،ارتباط نزدیک او با سوژه هایش است. عکسهایش از مرحله به مرحله ی زندگی زنان، کودکان، مردان،انتفاضه و مجروحان این جنگ می گویند. معروفترین کتابش <صلح واقعی> نام دارد که در آن امیدها و ناامیدی های ملتی را به تصویر می کشد که به دنبال صلح و آرامش هستند.او در این کتاب با عکسهایش از اشغال، مقاومت، شهدا، کودکان و زندگی روزمره حرف می زند. وایدن هاور تاکنون جوایز بسیاری را به دست آورده که از آن جمله می توان به جایزه <آلیکسیا گرانت>، <ورلد پرس فتو> و <لایکا> اشاره کرد.

وایدن هاور در خاطراتش می گوید:در سن  14 سالگی برای اولین بار کتابی درباره ی درگیری های خاور میانه خواندم و از همان جا به این موضوع  علاقه مند شدم. در سال 1989 برای نخستین بار به بیت المقدس سفر کردم.روزی سربازان اسرائیلی با گاز اشک اور به پناه گاه های  فلسطینی ها حمله کردند و من در همان جا آسیب دیدم.

در نخستین اقامتم در فلسطین متوجه شدم که اگر زبان این مردم را ندانم، نمی توانم کارم را درست انجام دهم.پس در دفترچه ام نوشتم <<بدون یادگیری زبان  سوژه، عکاسی خوب محال است.>>

پس از گذراندن چند دوره آموزشی، در سال 19941 به مدت یک سال به کشور سوریه رفتم و در آنجا به یادگیری زبان عربی پرداختم.هیچ چیز نمی تواند جای محاوره مستقیم را در ارتباط گیری با مردم بگیرد.زبان اعتماد می آورد و در نتیجه عکس های خوب. برای عکاسی از فلسطینی ها، بدون آنکه خودم را پشت دوربینم پنهان کنم ، ساعتها به حرفهایشان گوش می دادم.

از سال 1993 در غزه بودم و دوران بسیار سخت و پر حادثه ای را در آنجا گذراندم.احساس تنهایی می کردم. در تمام مدت فکر می کردم که من به عنوان یک عکاس تاثیری بر روند حادثه خواهم داشت؟ اما چاپ این کتاب من را از این شک و تردیدها رها ساخت.کودکان به طرف من می دویدند و فریاد میزدند<صورنی> یعنی از من عکس بگیر.اسرائیلی ها من را به گوشه دیواری می چسباندند . می گفتند<تو مرد خطرناکی هستی.> من همیشه فکر میکردم ،خطرناک برای چه کسی؟چرا خطرناک هستم؟چون 20 هزار کیلومتر را با یک موتور سیکلت در سرزمین دشمنان آن ها طی می کردم،بدون آنکه آسیبی ببینم. خبرنگارها فکر می کردند من دیوانه هستم.من با دوچرخه راه افتادم و توانستم هر دو منطقه اسرائیل و فلسطین را عکاسی کنم.فلسطینی ها به من می گفتند تو در اینجا از مایکل جکسون هم معروفتری.البته در آن موقع ترجیح می دادم در در خانه ام در حال خوردن قهوه باشم تا در غزه مایکل جکسون باشم.
۱۵ بهمن ۱۳۸۵
یک ماه میشه  که درگیر ضبط برنامه ای با عنوان زمزمه عاشقان هستم(البته در گروه تصویر وبعنوان  عکاس) که امروزتصویربرداری اون تموم شد.جالب بود.همیشه آهنگ یار دبستانی من رو میشنیدم و با خودم زمزمه میکردم،اما نمیدونستم که این موسیقی چه خاطراتی رو تو دل خودش پنهان کرده، یا اینکه اجرای اول سرود خمینی ای امام توسط یک نفربا دوتا ضبط صوت توی یه زیرزمین، تو وحشت اون روزها ضبط شده.وخیلی خاطرات  دیگه که توی  روزهای کار،اونها رو شنیدم و باهاشون زندگی کردم.این مجموعه به کارگردانی محمد صراف و به تهیه کنندگی گروه روایت فتح تولید و درروزهای  12 تا 22 بهمن ساعت 9 شب  از شبکه 5 سیما پخش میشه.
دوست عزیز و مهربان محمد صالح علا در حال خواندن متن تیتراژ این برنامه
۱۸ آبان ۱۳۸۵
SAEED-FARAJI.jpg
بعد از دو ماه.آره فقط بعد از دو ماه انقدر تغییر کرده بود که واقعا نمیتونستی خیلی از جاها رو تشخیص بدی.انقدر سریع کار کرده بودن که برای عکاسی از پاکسازی ضاحیه دیر رسیدم.البته تقصیر هم نداشتم.وقتی اشتباه کردم که با سیستم کشور خودمون تو پاکسازی و بازسازی برنامه ریزی کردم.اما اونها سرعت و تعهد بیشتر از اون چیزی که من فکر می کردم بخرج داده بودن.بعضی ها میگن که اونها با دلارهای ما هستش که توی این مرحله هستن.اما اگر فرض کنیم که این مسئله درست باشه، ما هم یه بم داشتیم که وقتی زلزله اومد،سیل کمکهای جهانی سرازیر اونجا شد. انقدر که میشد باهاش یه شهر ساخت.اما پس چرا بم هنوز .... فکر میکنم تعهد یک مقدار مهم تر از پول هست! البته این نظر منه.
صفحه 2 از 14
صفحه قبلی < 1  [2]  3  ... > >> >>| صفحه بعدی